Showing posts with label نوستالوژی. Show all posts
Showing posts with label نوستالوژی. Show all posts
Monday, April 2, 2012
Wednesday, September 7, 2011
بوی هلوی تازه و خاطرات میدان میوه و تره بار
امروز با بو کردن یک هلو از فاصله ی خیلی نزدیک یکباره رفتم چند سال قبل و خودم رو توی میدون میوه و تره بار دیدم. جایی که بوی هلوی تازه که خوشگل تر از هلوی اینجا نبود اما بوش میتونست یک اتاق رو پر کنه رو حس کرده بودم ... عجب تفاوت های ریزی زندگی داره و عجب پلی مغز ما بین اتفاقات روزمره ی زندگی و خاطرات میزنه ...
به امید ایرانی آزاد و آباد با هلوهایی خوشبو
Monday, July 11, 2011
چای لب ریز لب سوز لب دوز دیشلمه
کلا از وقتی که از ایران اومدم دیگه چایی به خوبی ایران نبود ... البته نه اینکه اینجا چایی احمد و دو غزال و ... نیست بلکه از تنبلی خودم بود که چایی کیسه ای میخوردم و فقط همین. البته چایی هایی که یاو درست میکرد خوب بود(چایی چینی) اما خوب چایی که خستگی در کنه نمیشد ... این جریان ادامه داشت تا چند هفته ی پیش که از روی ناچاری و چایی نداری بسته چایی رو که یک بار مامانم برام از ایران آورده بود رو باز کردم و با یک وسیله ی ساده و هوشمند(عکس پایین) که خیلی وقت پیش خریده بودم اما هیچ وقت از سر تنبلی و بی خیالی ازش استفاده نکرده بودم امتحانش کردم. تنها چیزی که میتونه توصیف اون لحظه باشه صحنه ای از فیلم راتاتویل هست که منتقد معروف دستپخت موش رو در دهانش میگذاره و به دوران بچگیش بر میگرده. خلاصه من از همین جا چای اصیل و نه کیسه ای را به همه پیشنهاد میکنم و با این وسیله ساده و ارزون که عکسش این پایین هستش میشه بدون وارد شدن تفاله چایی به خود آب چای دبش لب سوز لب دوز دیشلمه را نوش جان کرد.
![]() |
| چای ساز آسان |
Friday, October 8, 2010
بچه تهران، بچه اسلو
بچه کجایی ؟ تهران ؟ کجای تهران ؟ فلانجا. همونجایی که اینجوریه ؟؟؟ نه من از اونجا اومدم 3 سال پیش این توری نبود !!! به همین سادگی شهر تهران زمین تا زیر زمین از روزی که آدم ازش بیرون زده فرق کرده و هنوز من خودمو بچه تهران میدونم در هالی که شاید الان بعد از 3 سال دیگه خیلی جاها برام آشنا نباشه و عوز شده باشه ... بله من برای مشکل سربازی دارم و نمی تونم برگردم ... این است اوزاع درام ما ... کم کم داریم میشیم بچه اینور و کوچه پس کوچه های اسلو رو مسل کف دست یاد میگیریم ... دنیا همینه ولی دلم برای تهران یک زره شده. یادمه همون اوایل که اومده بودم داشتم قدم میزدم و یک دفعه یک هواپیما دیدم که داره پرواز میکنه. در همون لهزه یک باره خودمو توی اون هواپیما اهساس کردم و در راه ایران فرز کردم. خیلی اهساس عجیبی بود تا هالا هیچ وقت اینجوری نشده بودم و الان هم که خیلی وقته تهران نرفتم و دلم برای خیابون هاش هم تنگ شده
Subscribe to:
Posts (Atom)
